تبليغاتX
واپسین دغدغه
دل نوشته
  به راستي چه چيزي استانه لذت ما را افزايش مي دهد.
به نظر مي رسد ما ايراني ها و تعدادي زيادي از دوستان كه تا به حال مشاهده كرده ام آستانه لذت بسيار پاييني داريم به گونه اي كه به راحتي اغنا مي شويم و اساسا راه ايجاد انگيزه و كار و تلاش را از خود سلب كرده ايم.
در اكثر مواقع، براي لذت بردن اصلا كار به حظ بيروني نمي رسد. و تماما در ذهنمان ساخته و پرداخته مي شود. به اين ترتيب اصلا مجالي براي فرصت حضور نيست. همين امر باعث مي شود تا نتوانيم از اعمال خود لذت ببريم با تمام وجود اينكه درك كرده ايم كه هر موفقيتي حاصل پرهيز كاري است و لي باز هم از آن فرار مي كنيم. به بهانه هاي مختلف . . . .
شايد نتوانم خوب بنويسم چه مي خواهم بگويم. اما به هر تربيت مي دانم كه اين رويه اي كه من در پيش گرفته ام فرسنگ ها با موفقيت  فاصله دارد.
گويا نسبت به اصلي ترين سرمايه هاي عمرم خنثي عمل مي كنم و اصلا از اراده فاصله گرفته ام.
مرگ را فراموش كرده ام و نمي دانم به كجا روانم. باري به هر جهت پيش ميروم كه عمر خود را نه مثل باد بلكه با باد همراهي مي كنم.
خدايا مي دانم كه هر كه پرهيز پيشه نكند در پيش تو جايگاهي ندارد. اما با كمال پر رويي از تو مي خواهم كه  مرا بپذيري.
خدايا نعمت هم صحبت خوب و نفسي كه از خود من فرمان بگيرد را عطا كن.
هر بيشتر پيش مي روم بيشتر شرمنده مي شوم. بسياري از مطالب را كه به آن علم كامل دارم مثل اهميت زمان، فاني شدن، ضرر توهم و ... را زير پا مي گذارم.
به شدت از خودم شاكي هستم. من را درياب كه در استانه هلاكتم.. . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:28  توسط مراد | 
    زمانی برای خستگی باقی نمی ماند اگر هر لحظه را در راستای اهداف متعالیت ببینی.
این جملات واقعا تکراری هستند ولی آیا تا به حال به اندازه تکرار آن ها به آن ها توجه کرده ایم .
خستگی !
یا این که به جایی برسی که ندادنی چه کار کنی !
 گویا همیشه منتظر حول دادنی !
به هر حال با توجه به این که اهداف و اعمال با هم انسان را با نشاط می کنند باید به دنبال هر دو آن ها بود.
لذت از عمل در سایه اهداف متعالی حاصل می شود و اهداف متعالی لقلقه زبانی نییستند، بلکه باید با تمام وجود لمس شوند.
برای مثال درک هدف "سعادت مندی" در گرو درک کامل و انتزاع مفهوم سعادت می باشد. مفهومی که باید با تک تک تاروپود بدنت احساس شود تا بتوانی آن را سرلوحه تمام اعمالت قرار دهی .
در ان زمان دیگر خستگی معنایی ندارد و تک تک سلول های بدنت با ذهن و دلت همراه می شوند تا به مقصد برسی. در آن زمان گذشتن از امیال ظاهری و البته صبر و خویشتنداری لذیذ خواهد بود.
خدایا از تو می خواهم تا همه ما را  در تعمق اهدافمان یاری کنی.
آمین یا رب العالمین . . . 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 21:21  توسط مراد | 
خاستگاه اصلی این مقال برای رسیدن به این موضع است که به نظر نگارنده در افسردگی های روحی و بی حوصلگی ها برای تعالی در راستای اهداف، نقش عمده را خستگی ذهن و شبکه های نرونی بازی می کند. ( منظور از نرون همان عصب می باشد).
هرگاه ما برای لذت بردن و یا حتی برآوردن نیاز های اولیه خود به جای تمسک به واقعیت و آنچه در عالم واقع می گذرد به توهم چنگ بزنیم و البته از آن توهم ارضا شویم، آنگاه است که ذهن و بدن انسان انگیزه ی خود را برای رسیدن به آن کمال در واقعیت از دست می دهد و با عادت به یک لذت کاملا تصنعی و ناقص، استعداد لذت اصیل واقعی را از دست می دهد. و فرد باید بداند که ابتدای شکست او همانجاست.
توجه داریم که مواردی مثل تصویر هدف و درک در هدف بودن، نباید انسان را به ارضا برساند و گرنه نمی تواند موثر واقع شود. در واقع اگر این تفکرات انسان را تشنه تر کنند می تواند مفید واقع شود. بعد از تصویر سازی آینده و یا هدف اگر تشنه تر نشدیم مطمئن باشیم که پله اول شکست را برداشته ایم
از خدا بخواهیم که در این فرصت محدود دنیا مشغول توهم و یا همان چیزی که در تعابیر دینی امل بلند خوانده می شود، نشویم.
ان شاءالله
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:15  توسط مراد | 
اتفاقات چند روز اخير من را بر آن داشت تا صفحه ي ديگر از دلم را به نوشته در آورم .
البته تذكر اين نكته هم مفيد مي باشد كه نوشته حاصل درك شخصي است و درك شخصيا مستعد خطا مي باشند.
. . . از عده اي مي شنيدم واي چه شده، به فلاكت رسيده ايم كه فلان عمل ضد ارزش اسلامي كه البته بيشتر آن ها  هم در حوزه خلاف هاي جنسي بود (و شايد رفتار هاي كه برداشت جنسي از آن ها آسان بود) اتفاق افتاده و واي بر تو ( منظور از تو نويسنده رقوم مي باشد) كه در اين جبهه هستي.
بعدا كه فكر كردم ديدم به راستي براي چه ما به اين جا كشيده شده ايم
براي چه ما كه با نام اسلام پيش مي آمديم سرانجام به  اينجا رسيديم
انديشه ام بيشتر به اين حرف ها لگد هاي محكم تري مي زد كه شايد درست معرفي نكرده ايد و چه بسا مرتكب بزرگترين گناهان اخلاقي كه طبيعتا بزرگترين گناه ديني هم مي باشد، شده ايد.
مگر نه اين است كه مردم به عمل مي گروند و معيار دعوت ما براي اسلام هم عمل است. پس گويا اعمال ما فرسنگ ها با عمل اسلامي فاصله داشته و ما اصرار داشته ايم كه آن را اسلامي جلوه دهيم. به راستي اگر اين چنيين است چه بايد كرد
آيا بايد  ايستاد و نظاره كرد. . .
به راستي نمي دانم ولي گويا مي فهمم و البته از فهميدنم هم رنج مي برم.
 در نهايت من فكر مي كنم مبناي ما اگر به سمت بروز كاركردهاي ديني براي اشاعه و ترويخ فرهنك ديني برود نتيجه به مراتب بزرگ تري حاصل خواهد آمد.
و در اين تابير در هر جايگاهي، اگر ملزم به كار مشكوك مثل برخورد حذفي، تحميل سليقه شخصي و ... شديم حد اقل از دين مايه نگذاريم. چرا كه وضع را از اين بدتر مي كنيم .
جملات تحمل آنچه در دل من ميگذرد را ندارد پس بهتر است كه سخن را تمام كنم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 20:45  توسط مراد |