![]() |
![]() |
|
| دل نوشته |
|
می نویسم بی آنکه بدانم برای چه
به هر حال شاید تسکینی برای این دنیا زده بیایم در تمام لحظه ها، هراسان از پایان، ماوای توهم را جستجو می کنم بی آنکه لحظه به پیامد آن هم فکر کرده باشم می گذریم و می بینیم این تن جسمانی که تر کیبی از شهوات و عقده های روانی است چه راه پر فراز و نشیبی را باید برای رسیدن به جان جهان طی کند راهی که از میان تناقض ها و پاردوکس ها می گذرد از صفات محبوب گرفته تا درک اختیار آدمی . . . با کوله باری از تاریخ های بی اعتبار که تنک مایگی آن با تمام قوا احساس می شود، در میان یافته های انسان مدرن دست و پا می زنی که مبادا یار ما هم تو همی از جنس ساخته های شبکه های عصبی باشد در دنیای مدرن با بزرگ کردن دستاوردهای نو (که دور انصاف هم در منظر اول بزرگ می نمایاند) تمایل دارد تو به سمت دروغ خواندن هر چه می دانستی سوق میدهند. اما چه کنم که عظمت این خود و هستی هر بار من را از این قیل قال ها به سمت جان جهان معطوف می کند آنجا که فقط دل ها بی قش خریدار دارد دلی آری از کینه ها و حسادت ها دلی که همه امور در منظر او کوچک اند الا خود او و چه جالب که این دل تنها و تنها در مسیر اراده و زندگی در این سنگلاخ دنیا استعداد تعالی می یابد یعنی باید ببینی و نخواهی، نفهمی و استقامت کنی، آنگاه که حس لدت آنی را چشیدی رها کنی آرزوها دراز آنچنان انسان را بی فکر می کنند که گاه ماشین رسیدن به هدفی است که خود نمی داند چه می کند هدف هایی که خود در مرحله های بالاتر دچار بی هدفی اند خدایا در این ساعات پاک دل های ما را به صفای نورت رهنمون کن مرا به وادی رسان که به گذشته به سان حال و به آینده به سان گذشته نگاه کنم با تمام وجود می خوانمت . . . الها مرا در دریای معنا مستغرق کن، غرقه ای که دیگر از این خود مصلحت اندیش مکار کینه توز ندایی بر نیاید . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 17:47 توسط مراد |
|
|
با تمام آروزهاي طول و دراز كه به جرات مي توان گفت سهم اعظم مسائل من را توليد كرده اند به تفكر مي نشينم. هر آيينه مي خواهم از ته دل نداي درون ناخودآگاه را زمزمه كنم اما امان از توهم بي حساب . . .
اين درد مشترك تمام آدم هاي روي زمين تنها با ديالوگ با هستي التيام مي يابد. اين كه هستي چرا هست ؟ ؟ ؟ با اين همه حرف ها و سو فكرها و نتيجه ها كه در دين يا رفتار دينداران مي بيني هرگاه كه درست فكر كني رهيافت هاي عارفانه به دين و دنيا فرصت را براي بسياري از فكر ها مي بندد. مديريت ساحت هاي شخصي مجال فكر سو استفاده گري اجتماعي را از انسان مي گيرد. . . و اما امن ماندم و هزاران حر في كه هميشه يا غرور را طلب كرده اند يا توهم را البته شايد هر كدام از ديگري هم نتيجه شود من مي دانم كه دنيا زودگذر و تا حد زيادي پيش بيني ناپذير است و بزرگترين تابلو راهنماي ما به اين قضيه مرگ و نبستي است كه هر گاه به ياد آن باشي ساعت ها تامل را بر صدا كرده اي خدايا به تو قسم كه لذت رابطه داشتن با ستودني كه تمام كيهان را آفريند و زبان و دستگاه فكري ما را عاجز ار درك آن قرار داد، نيود دنيا پشيزي هم ارزش نداشت . . . . خدايا با تمام اين احوالات حال نزار مرا به بهتريم حال ها هدايت كن و زبان گزنده ي مرا در غلاف عقل نگه دار خدايا چشمان مرا با فكر و صبر هم پياله كن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:45 توسط مراد |
|
|
بزرگترین تجربه عرفانی که در ذهم من متصور شده بود در مشاهده ی اولین، خانه عشق صورت گرفت. مکه سرزمین عجیبی است ام القری اسلام، مهد اسطوره هایی که بوی حقیقت تاریخی از آن استشمام می شود. لحظه ها در پی هم می شتافتند و انسان را در وادی حیرت به سمت نشانه ها و دلایل می کشانند.
تجربه های بسیار عجیبی در احوالات انسان رسوخ می کند که برای انسان مدرن علم زده بسیار بعید می نمایاند . . . و البته شیطان ها در آن جا آزادند. آنجا که از فکر طاغوت گرفته تا خدای توهم گونه و کشف روابط خدایان عالم معنا، همه در سر دوان دوان گذرانند، گاهی انذار هایی روشن به دل آدمی متبادر میگردد که گویا تو در یک دیالوگ با جان جهان به مناظره جلوه بدیع او نشسته ای. تجربه های غیر قابل توجیه بیداد می کنند آدمی آنجا با تمام وجود فریاد "ما خلقت هذا باطلا " را تکرارا می کند لیکن کماکان ابهامات بسیار زیادی تو را به این سو و آن سو می کشاند. در تمام وجود می خواهی ندا برآری که آری خدایا آنقدر خودت را در وجودم بزرگ کن که که غیر تو در چشمم خار باشد . . . بالاخره این فصل عاشقی هم گذشت، فصلی که فسانه بودن دیگر فصل ها را به روشنی عرضه می کند و با کوله باری تجربه و تصمیم به زندگی دوباره باز می گردی . . . می خواهی فریاد بزنی اما نمی توانی ولیکن باید تحمل کرد و صبر و تقوی را جرعه جرعه نوشید . . . خدایا می دانم که بدون عمل صالح زندگی ساکن است و عمل صالح با تنبلی جمع نمی شود دنیا و تک تک لحظه هایش فرصت اثبات شایستگی برای دریافت رحمت الهی است. باید با تمام وجود این جام معنا را نوش کنی تا بتوانی یک لحظه را هم هدر ندهی و البته در این میان تو هیچ کاره ترین و شاید همه کاره ترین موجود خلقتی . . . شاید عظمت یک محتوا تنها با درک متناقض ها و جمع ضد ها میسر باشد . . . به هر حال زندگی دوباره با نوع نگاهی عمیق تر آغاز می گردد و در جنجال کینه ها و غرور ها و حرف های زائد و بی اخلاقی تنها تو می مانی و بس . . . معبودا مرا دریاب که جز تو را ندارم خدایا توفیق صبر و تقوا و مجاهدت به معنای حداکثری را به من عطا کن . . . خدایا من را از گناهان بزرگ فاصله بده و توفیق درک عرف و نظام ارزشی صحیح اجتماع را نصیبم کن. . خدایا من را در نعمت عشق بی بهره مگذار آمین یا رب العالمین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 10:42 توسط مراد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|