![]() |
![]() |
|
| دل نوشته |
|
به نام خدا خالق انسان
فکر می کردم در بهترین حالت با این رویه های موجود فرصتی برای زندگی که بتواند به معرفت خاصی برسد وجود ندارد امیدوارم راه میان بری برای ادامه باشد می خواهم که بتوانم با تمام وجود ادامه دهم اما همیشه نگرانم و اصلیت نگرانی هم به خودم باز می گردد راستی من که می توانم با حوزه شخصی کنار بیایم می ماند حوزه اجتماعی که حضور مستلزم صحبت و صحبت هم مستلزم اشتباه است این اصل خوبی است لذا خود را زیاد سرزنش نکنم به هر حال پیش می ورم تا به موفقیت برسم تا موفقیت راهی نمانده مهم اینکه با این مسئله کنار بیایم دلیلی برای نگرانی وجود ندارد کار های گذشته گذشته است شاید فرصتی برای جبران اما بهترین خود خوری و اینکه همه حرف ها را همه جا نزدن می توان خوب حرکت باید به زندگی امید داشت باید به خالق فکر کرد باید به آن اندیشید که بالاخره نمیشود همشه خود را مقصر بدانی خود را با کسی مقایسه نمی کنم ولی می دانم که تنها راه تویی و دیگر هیچ بی غم باشد فقط همین باید به این اندیشید که من در بسیاری از موارد چاره ای ندارم بهترین راه این که بتوانم با یک موضوع خوب کنار بیایم هیچ دلیلی برای توهم و البته نگرانی وجود ندارد ادامه می دهم تا برسم می روم و می رسم حتما حتما حتما نکبه دوم برنامه ریزی کلیدی ترین اصل پس بی غم باش و با برنامه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 18:27 توسط مراد |
|
|
دنیا به سمتی پیش می رود که تنها علم و عقل باقی خواهد ماند
نمی دانم که چه باید کرد در حقیقت از خودم خسته شده ام از ا ین همه هیاهو و بی ثمری ترسم از آن است که این امیدواری من در نهایت نی ثمر بماند امید به خوب بودن خوبی و یا بیهوده نبودن اعمال خدایا می دانم که اگر جایگاهی برای دین و یا هر امر قدسی در سطح عام قائل باشم در نهایت به آرامش ختم می شود و اگر به هر علتی این حالت نباشد به قول فیلسوفان نقض غرض اتفاق افتاده می دانم که زیان و خسران با گذر زمان برای چون منی کاملا قابل لمس است می دانم که باید تنها به تو اندیشه کنم می دانم که کار یا عمل صالح تنها با نیت خالص معتا پیدا می کند می دانم که حق و صبر تنها در انسان های آرام که مشکلات را در مرحله اول با خودشان حل کرده اند به وجود می آید اما به هر حال گویا هر لحظه هر قدر هم که توجه داشته باشم به نتیجه خوبی نمی رسم چرا که همیشه اشتباه های گذشته را تکرار می کنم اشتباهاتی مثل غصه تکراری از یا این داهره ای که برای من عادت شده و یا این خجالت و یا هرزگی زیانی می دانم که نیابد برنجانم و البته نرنجم که این بزرگترین هدفی است که می توانم به آن توجه کنم آهسته آهسته باید بی غیم را تجربه کنی می توانی کافی است که بخواهی من می خواهم هیچ گاه در عمل اجتماعی اشتباه نمی کنم حوزه زبان و حریم و حقوق دیگران در استفاده از منابع و بقیه بحثها حوزه شخصی که من می مانم و خدا مهمترین عمل ایمن حوزه هم خلوص است در هر صورت باید از زندگی لذت ببری که قطعا می توانی تمرین این مطلب که زندگی عاقلانه و سرشار از صبر و البته رعایت حقوق دیگران به خص.ص با حفظ زبان بزرگترین برنامه زندگی من به گذشته باید آن گونه که در خور آن است به آن توجه کنی بزرگتریم ارزش آرامش داشتن است من می توانم هیچ چیز ارزش نگرانی و از دشت دادن حال را ندارد از همین لحضه تنها همین مشق را تمرین کن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 19:58 توسط مراد |
|
|
امروز آنقدر حرف زده ام که دیگر نمی دانم چه بگوییم
اما آلان دلم می خواهد درمورد تمرکز و هر آنچه می دانم بگوییم اساسا با شنیدن واژه تمرکز یادم به آرامش بودایی می افتد. اما خارج از این قضیه هم کاملا درک کردنی است که بدون تمرکز رستگاری ممکن نیست اگر به آن چه با تمام وجود اعتقاد نداریم باور هم نداشته باشیم و یا از آنچه که لذت می بریم بیزاری بجوییم و اصالت را به امور حداقلی بدهیم - مثل آن چیزهایی که مرورشان در ذهن انرژی زیادی را به خود جلب نمی کند.- شاید رستگاری قابل لمس تری را درک کرده باشیم. تمرکز یعنی که یک کار را به طور کامل درک کنیم و کار اگر به طور کامل درک شد اصلا سخت نیست نه اجبار نه روزمرگی نه ترس از عقاب نه عذاب وجدان هیچ کدام مرا به تمرکز نمی رساند تمرکز اراده می خواهد و البته قدرت زندگی د رحال گذشته ارزش بررسی دارد ولی نه آنکه حال مرا خراب کند اینده هم قابل برنامه ریزی است اما نه آنکه تمام زندگی را برای آینده نام مشخص از من بگیرد با تمام وجود می خواهم گذشته را عقلانی قبول کنم و به لذت ادامه دهم از دروغ گفتن به خودم خسته شده ام اگر از توهم لذت می بری، ببر ولی ببین که در کی و کجا و چگونه لذت می بری و با مقایسه با بقیه لذت و انتخاب لذت بالاتر به کمال برس من که هنوز در ابتدای ایده آل ها مانده ام لاف آن را هم نمی زنم من فقط تجربه می کنم لذت می برم و متعالی می شودم آنگاه دیگر نه خسته می شوم و نه . . . شاید مثل یک عشق راستین ذهن باید خالی باشد هیچ چیز حتی بزرگترین رویدادها هم نباید من را خسته کند با تمرکز کامل اساسی ترین پیش فرض این که ذهن خالی باشد خالی خالی خالی زیرا می خواهم چند مدتی را هم این گونه تجربه کنم بالاترین ارزش برای خالی بودن ذهن بی غم بودن است دوری از مواردی که بدی آن ها را تجربه کرده ام و تمام شاید از نظر بعضی ها ریت گناه هم به تعبیر قبلی بیش تر شوم اما مهم نیست شاید ذهن خالی جای بیشتری برا ی معنویت باز کند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:25 توسط مراد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 17:2 توسط مراد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|