تبليغاتX
واپسین دغدغه - [بحران پر معنایی
دل نوشته
داشتم به زندگی و مبانی ارزشی ام فکر می کردم. همه به نوعی متزلزلند

اصلا انکار حالت ثبات با این رویه ی ما حاصل نمی شود

به هر تقدیر این بار می خواهم از بحران پر معنایی بنویسم.

اگر ما در جایی دیگری مثل آمریکا و اروپا و یا حتی جاهایی به معنایی تکنولوژیکی و مدرن توسعه یافته به حساب می آمدند به دنیا می آمدیم احتمالا دچار بحران معنا می شدیم اما در این دیار بیشتر ما دچار پر معنایی می شودیم و از این وادی به سمت بی معنایی حرکت می کنیم.

کار در جهت های گوناگون و اندبشه های دم دستی که از هر کدام فقط اسمشان را می دانیم (حداقل خود من) و بعد آرمان هایی که گویا با آن ها بزرگ شده ام. همه و همه به نوعی دست به دست هم می دهند تا من را به وادی حیرت و فکرهای احمقانه و گاه توهم های طولانی نزدیک و نزدیک تر می کنند.

در این میان وجدان و آن چه به درد آمدنش عرصه برای من تنگ می کند و گویا هیچ راه گریزی را باقی نمی گذارد، گاه آنقدر به درد می آید با احساس تنفر از خود همراه می شود و باز قصه ی قدیمی امید و توبه و .  . . . .

در این روزگار که ثبات از ما گرفته شده اصولی هستند که گویا از همه بیشتر برای من اثبات شده اند

از این دسته از اصول که از شدت تکرار به نظر مهمترین آن ها هم می نمایاند. نگه داری زبان در پس اندیشه ی هشیار است

نمی دانم چرا ولی به هر حال باید زندگی کرد و برای زندگی دست مایه ایی می خواهی که به این سادگی ها حاصل نمی شود. هر چند راحت به زبان بیاید.

این دست مایه پشتوانه آرامش و تلاش را برای توسعه می خواهد. و آرامش با حذف نگاه سرکوب گرایانه به گذسته و امید به آیند حاصل خواهد شد.

از همه چیز به بگزیریم معنای زندگی ما در کثرت هم با وحدت خدا معنا می یابد

کاش دل ما آهنگ یکی کند.

آن یکی که بی نشان و پر نشان است


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 19:43  توسط مراد |