![]() |
![]() |
|
| دل نوشته |
|
فصل، فصل اضطراب و نگرانی برای انسان هایی است که می خواهند نگاه خود را به مسائل زنده و سالم نگاه دادرند
یاس و ناامیدی همه جا را فراگرفته و انتظار فرج همه را خسته کرده است من هم یکه و تنها در این سالها بدون یاور و همراه در مسیر زندگی می دونم می دانم که بسیاری از آدم ها آنچه دارند را یک شبه به دست بیاورده اند که من بتوانم یک شبه همه آن ها را کسب کنم اما نمی دانم که چرا این دل ما عادت پویش عادت های تکراری را کنار نمی گذارد با تمام وجود هم که بدانم من همینم که هستم باز هم نگرانی از همه چیز نگران کننده تر است با تمام این حرف ها حس خوشحالی از این که نسبت به اندیشه های مختلف حساسم و همه را به راحتی در وجودم راه نمی دهم هم نمی تواند مرا آرام کند گویا همیشه دلیلی برای برای نگرانی وجود دارد و من به این مسئله عادت کرده ام به هر حال باید ادامه داد بالاخره این همه غظمت و شگفتی که من یکی از کوچکترین آن ها هستم و البته موجودی هستم که به عظمت شعور هستی هم واقفم و با این روند استقرایی کمتر می توانم پذیرم که هستی شعور ندارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 17:52 توسط مراد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|