تبليغاتX
واپسین دغدغه - اندیشه های ناگهان
دل نوشته
راهی است پر از لحظه های بیم و آشوب

در این مسیر به کجا می رسیم نمی دانم

لابد این زندگی رنگی نو می خواهد

نمی دانم چرا و لی تا به حال آن چه که فکر می کرده ام هیچ کدام جامعه عمل به خود نپوشانده

در این میان حتی نوشتن هم رنگ دیگری به خود گرفته است

می خواستم خوب اندیشه  کنم

اما چه حاصل که کار به ناکجا رسید

من به  خاطر تمام رفتارها و حتی اشتباهاتم خودم شده ام 

پس نمی توانم از ان فاصله  بگیرم

و اصلا در نتیجه این تضادهاست که من حیات می یابم و امکان ابداع برایم فراهم می شود

سکوت به چه معناست

و این که  چرا من ساکت نیستم

سکوت به اندازه تمام عالم دانش می خواهد

تنها کسانی می توانند سکوت  کنند که به اندازه تمام مردم می توانند صحبت کنند

راستی که چه روزگاری شده    

من مانده ام  بار غم های تکراری

من مانده ام  تمام لحظه هایی که باید بماند 

من مانده ام   خرباری از اندیشه های  ناگهان که به من می گوید شهامت بودن در گرو دلداگی به تمام امور و شونات هستی است

خدایا می خواهمت چرا که تو مرا  آفریدی

فکرت هرزه گرد است

و روانم بیشتر کمال جو

و این که کمال را  در همه چیز حتی امور پست می خواهد عجیب است

اما به هر حال را بهتربهزیستی حال است

همین


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 20:23  توسط مراد |