تبليغاتX
واپسین دغدغه - ّخرین روز
دل نوشته
تمام  وجودم را این فکر گرفته بود که اگر امروز آخرین روز زندگی باش  چه می کنم

از این همه افسانه که برای بقا و حیات و فنا و معنای زندگی ساخته بودم چه می شد

در همین افکار ناگاه  می گفتم حداقل یک روز را را آن طور که می خواهم سپری می کنم

با این که می دانم دروغ می گویم و در پس این حرف هم مصلحت اندیشی های بزرگ نهفته است اما خوب فکر می کنم سوال های اساسی من آن قدر بی جوال مانده اند که بیافرینمش

ای برترین از خیال و هم و فقط در یک تعریف خود متناقض می گنجی

 بزرگتر از ستودنی

سنخ روانی من اجتنال ناپذیر است

قدرت کنار آمدن با آن را بده

خدایا می خواهم همه ی لحضه ها خوش باشم

تنها تو را دارم که تو هم حتی در داشتن نمی گنجی

من تو را فقط حس می کنم که البته آن حس هم تنها به معنویتی که در آن امید و آرامش و شاید اخلاق باشد می انجامد

چه جالب که این بی مایگی اساسی ترین مایه های  آدمدمی است

به هر حال من باید به ریکرد حداقلی و ساعتی روی بیاورم

رویکردی در ان باید هر به رکورد که تا به حال نرسیده ام دست یابم

۸ ساعت در روز

نمی دانم

و نمی خواهم کس دیگری باشم

و مبانی ارزشی من در پس سنگر سکوت  من را از اعمال زیادی باز می دارد

به هر حال من هستم

سعی می کنم همیشه آرام باشم

زیاد به آینده نگران نباشم

وسواس قکری را با سکوت   و البته پذیرش خودم به این معنا که هستم و عطف توجه به نقاط دیگری چون از دست رقتن زمانن تنهاترین سرمایه درمان کنم

باید عجله کرد  و عاشقانه به کارها ادامه داد

من مثل هیچ کسی نیستم

لذا الگوی موفقیت من خودم هستم

و البته منکر تاثیر پذیری خودم از بیرون نمی شوم

پس ادامه می دهم

با آرامش

و البته توجه به تمام سیگنال های  معتبر

با تکیه بر این اصل که فکر اصلاحی در آرامش بیشتر اثر می کند

می دانم که نیاز به تمرین زیادی دارد اما حاصل شدنی است

و شدنی که من در تماشاخانه ی دکارتی خود به آن واقفم

والسلام

همین و بس

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 11:22  توسط مراد |